پرستش
بیهوده واژه ها را زحمت دادم نه عشق نه طوفان نه خاکستر هیچ کدام ترجمان تو نبودند
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود . مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم. مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد. اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد.اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت. تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن هیچگاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به گدا نمی دهند دنیا هم به آدمهای بدبین نیاز داره هم به آدمهای خوشبین، آدمهای خوشبین هواپیما می سازند و آدمهای بدبین چتر نجات این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند اگر همواره مثل گذشته بیاندیشید همان چیزی را بدست می آوری که تا کنون کسب کرده اید برای اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران از قلبت هر وقت تو مسیر زندگیت به یه پل شکسته رسیدی خودت پل زندگیتو بساز منتظر نشو تا کسی از راه برسد و پل رابرایت بسازد معتقدم که هیچ انسانی به دنیا نمی اید مگر اینکه یک توانمندی بسیار بالایی داشته باشد پس ببین در چه چیز توانایی داری یاد بگیرید که حتی از کوچک ترین خواسته هایتان هم نگذرید اعتمادی که تو به خداوند داری نباید وابسته به
رویدادها یی باشد که برای تو رخ مید هد توانمندی های یک انسان را باورهای وی تعیین میکند پس باور کن که میتوانی. اعتماد به نفس" به امید" نفس مصنوعی" میدهد. دلت را بتکان،
دلت را بتکان،
قاب کن و بزن به دیوار دلت ……
دلت را محکم تر اگر بتکانی،تمام کینه هایت هم می ریزد….
و تمام آن غم های بزرگ…
و همه حسرت ها و آرزوهایت…..
محکم تر از قبل بتکان
حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد……
تلخ یا شیرین چه تفاوت می کند؟!
خاطره ، خاطره ست باید باشد ... باید بماند…
کافی ست؟!!
نه هنوز دلت خاک دارد…یک تکان دیگر بس است..
تکاندی...؟؟!!
دلت را ببین! چقدر تمیز شد. دلت سبک شد!
حالا این دل جای * او* ست …
دعوتش کن ، این دل مال* او* ست
حالا تو ماندی و یک دل
خانه تکانی دلت مبارک ...
| Design By : Pars Skin |

